دلم می خواهد...

دلم می‌خواهد کسی مرا آنقدر محکم در آغوش بفشارد که تمام تکانه ها و تن لرزه ها و اضطراب‌هایم جدا شود، کنده شود و خلاص و آسوده شوم...

دلم می خواهد کسی باشد که سنگینی خستگی هایم را کمی به دوش بگیرد و تا جائی نه چندان دور کنارم بیاید و رهایم کند از غرها و آشفتگی ها و اسپاسم های شبانه...

دلم اتفاقات ساده و مهربان و صمیمی می خواهد شبیه شنیدن صدای کسانی که دوستشان دارم فقط برای آن که بگذارند که بشنومشان بی هول و هراس و دغدغه، شبیه یک بوسه ی آرام روی گونه های صورتی که خوابیده، شبیه دستی که به مهربانی نوازش می کند موهای نرمی را...

/ 21 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا

دلم یک بغل مهربانی می خواهد ... دلم یک جای امن برای گریستن می خواهد ...

لیلا

دلم یک بغل مهربانی می خواهد ... دلم یک جای امن برای گریستن می خواهد ...

شکوفه یاس

سلام لی‌لا جان مدتی نبودم. یعنی خواستم که در این دنیای مجازی پی بودن نباشم. اینجا را همچنان دوست دارم. به خاطر لطافت کلماتش و به خاطر تو... به خاطر وجود خودت... که احساست را اینچنین مهربانانه می نگاری آرزو می‌کنم همه این احساس لطیف بدون هیچ دغدغه‌ای برآورده شود.

پریا

همینطوری اومدم دوسِت بدارم! یادته یه بار نوشتی یکی بهت گفته شادی هات رو ننویس؟ از همون یکی ها واسه منم بود و باعث شد یه ترس مسخره ای تو دلم بیاد که دیگه نتونم راحت بنویسم. همیشه فکر می کردم اینکه از همه ی زوایای شادی ها و خوشبختی ها بنویسم مثل انتشار شادیه. مثل اینه که یه جریان خوش و خوشبخت بریزم تو دنیای دور و برم. شاید به جبران همه ی تلخی هایی که نوشته بودم قبل ترها. اما هنوز اونقدری قوی نبودم که وقتی یکی همچین حرفی میزنه روم اثر نذاره. ولی دلم می سوزه! شایدم یه روز اونقدر مطمئن بودم که باز شروع کردم به دوباره نوشتن. بعضی وقت ها یاد تو می افتم که همه چیز رو اونقدر مبهم می نویسی که ارتباطش رو آدم با دنیای واقعیت نمی تونه تشخیص بده. شاید عمدی نباشه. اما من فکر می کنم این روش خوبیه که منم باید یاد بگیرم! بعضی وقت ها- یعنی اکثر وقت ها- من زیادی رو بازی می کنم!

پریا

باور کن فقط اومده بودم دوسِت بدارم اینطوری شد ولی!

فرشته

کجایید/.نمیایید ..این اندکها را هم از هم نگیریم.ارتباط.....ارتباط... نمیدانم گیر اوردن یه لقمه نان تا این حد سخت شده که یک جورایی همه با سرعت 200 کیلو متر در ساعت میدویم.واخر سر با اندکی اه و کمی خون دل بر دهان میگذارییم....شاد باشید وبرقراربلاگر اصیل.

ادیسه

سلام همسایه. طرفهای عزیز نهج البلاغه چیزی خواندم همسایه’ کلمات شما که دقیق یادم نیست و حالا مثل خیلی وقتها سبب خیر شدید که بروم دوباره بخوانم و بیابم و بیایم عرض کنم برایتان. این بماند. پایینتر از این کلمات نوشته اید که "توی دنیای مجاز شادی منتشر نمیشه پریا اما غم تقسیم میشه... " بنده با این مخالفم همسایه. مگر آدمی و توانش را محدودیتی هست؟فضا؟ مکان؟ مجازی؟ واقعی؟ نه... ایمان دارم که تو بخواهی، آن شده است، می ماند زمان و صبر که... سلام شما را هم به نهج البلاغه خواهم رساند. عزیزید همسایه.

ادیسه

[و فرمود:] کسی را که چهار چیز دادند از چهار چیز محروم نباشد: آن را که دعا دادند از پذیرفته شدن محروم نماند، و آن را که توبه روزی کردند، از قبول گردیدن، و آن را که آمرزش خواستن نصیب شد، از بخشوده گردیدن، و آن را که سپاس عطا شد از فزوده گشتن. نهج البلاغه، ترجمهء دکتر سید جعفر شهیدی، کلمات قصار 135، صفحهء 385