بیزاری

 بیزاری

از قفلهای بد قلق بدم می آید از صندلی های بلند، از جیغ های بنفش، از آدمهای وراج، از واژه های خودبینانه، از کوچه های تاریک، از ملحفه های لکه دار، از کامیون های پردود، از سکوهای سیمانی، از درختان لاغر، از پشه های وزوزو، از شاپرک های ترسو، از نقاشی های خیلی سوررئال، از عکس های پر از سایه، از ژست های پشت سر، از بادبادک های چشم دار، از بشقاب های لب پر، از چاقوهای زنگ زده، از خواب های بی کلام، از صبح های ابری، از کفش های بی پاشنه، از ناخن های شکسته، از موس پد های بدبو، از شوق های نیمه کاره، از حادثه های زود به انجام رسیده، از شورت های گشاد، از کاغذهای دورو، از دسک تاپ های شلوغ، از جورابهای دررفته، از خودکارهای خیلی روان، از لبخندهای زوری، از زورهای آبکی، از پاکن های شکسته، از درودهای دروغ، از خداحافظی های زود هنگام...

اما با همه شان می سازم و خودم را فریب می دهم که اینها برای همه هست و آخر از خودم بدم می آید که آکولادم شده است قدرمطلق همه... 

/ 10 نظر / 16 بازدید
رخشان

درختان لاغر بادبادک های چشم دار صبح های ابری خودکارهای خیلی روان وجه تفاوتهامون در دوست نداشتن ها و بیزاری ها بودن... جمله ی آخرت یه تعریف ریاضی درخشان بود، آکولادم شده قدر مطلق همه... خیلی "حال کردم" باهاش! داری فیلسوف میشی ، ریاضی یعنی فلسفه، من دیر کشفش کردم.

نرگس

خیلی خووووووووووووب[گل]

رخشان

مرداد 82 بوده، یکسال قبل از وبلاگنویس شدن من:) اونم خوب بود، ولی این رابطه ای که الآن بهش رسیدی یه چیز دیگه ست، مجمل و کامله و یک "جاری ِ بدیهی" نیست، مال توئه و شاید یک عده ای ... نه اغلب آدمها.

فرامرزي

تنفر؟ هرگز! چرا بايد از شورت گشاد متنفر شد؟ اگه هنوز راهي براي تنگ كردنش بود تنگ مي كنيم اگر نه مي ندازيم دور و يه شورت ديگه مي خريم. حرف ها مي فرماييد ها! قلب نازنين مون رو پر كنيم از تنفر! اون هم به خاطر يه شورت گشاد!!!!!! يا چه مي دونم به خاطر خودكار اسهال گرفته كه خيلي روانه، خب چهار تا تيكه آسفالت مي ريزيم توي جوهرش كه خيلي روان نباشه. حرف ها مي فرماييد ها! از جيغ بنفش متنفر بشيم! رنگش رو عوض كن. بذار من بگم چه رنگي بزن. يه رنگ نارنجي خوشگل بزن كه آدم رو ياد آفتاب و پرتقال بندازه. موس پد بدبو رو ميشه برد خونه و شست. ناخن شكسته رو ميشه چيد... من با اوت تابلوي HATE شما موافق نيستم اما با پس زمينه آبي ش موافقم و البته اون ابرهايي كه معلوم نيست از كدوم اقيانوس بلند شدن. برقرار و بالنده باشي فرزندم [لبخند]

شاهین شکیبا

سلام . یه شعر تازه گذاشتم روی وبلاگم . خوشحال میشم که بخونیدش و البته اجازه بدید که درباره ی اون با هم حرف بزنیم ... [گل]

حامد

سلام. این که دیر می نویسم، به خاطر مشغله است پاره ای و دستم به نوشتن نرفتن پاره ای دیگر. به نظر من بد آمدن هم، مثل خوش آمدن، خیلی انسانی است. و بی آن که بشود روی آن ارزش گذاری کرد، هست. تا وقتی خوش آمدن و خوش نیامدن و بد آمدن در مرزهای شخصی حکومت می کنند، ایرادی بر هیچ کدام وارد نیست. بالاخره، زندگی محدودیت هایی دارد. محدودیت این که باید با ان مصاله کرد. شاید به خاطر همین است که از آدم های که کمتر و سخت تر مصالحه می کنند، خوشم می آید. بی آن که این تلاش، همیشه خوش فرجام باشد. گفتگو خواهیم کرد. البته کارمون ممکنه به دعوا بکشه. اما خیلی مهم نیست. نفس گفتگو مهمه ! :)

آفساید

وای این سبک نوشتنت رو دوست داشتم! همه این مفاهیم بد بودن! فقط شورت گشاد و دسک تاپ شلوغ رو درک نکردم! اینا مفاهیم زیبایی هستن! [زبان] و راستش این قضیه آکولاد و قدرمطلق را هیچ نفهمیدیم که چیست!

گلادياتور

وجود من بدون لمس هيچه! و من ديگر در دنيا مهم نيستم!

نهان

بد آمدن مسیر را روشن می کند. راهنمای خیلی خوبی ست برای گم نشدن.

ashna

azizam che khoshfekri lezat bordam az matalebet