/ 3 نظر / 35 بازدید
زهرا

چقدر همه چی غمگین و پلاسیده ست این روزا... روحش در آرامش باشه امیدوارم؛ کم میاره آدم آخه...

نذیر

سلام، اتفاق را باز ببین که بعد از چند سالی فرصتی دست داد تا از این‌جا بگذرم و جویای حالی شوم.. آمدم و خواندم این تحربه‌ی تلخ تازه‌نگاشته را. اگرچه او را نمی‌شناختم، از شعرش معدودی خوانده‌بودم آن سال‌های دور. ذهن توانا و کلام دل‌نشینی داشت.. افسوس، که با این تقدیر حسرت‌زا دیگر نیست تا بسراید. خدای‌اش بیامرزد.

کوچه دوازدهم

چه خاطره تلخ و دردناکی . متاسفانه تو دنیای امروزی آدما خیلی بی رحم تر از اون چیزی که فکرش رو می کردیم شدن . همه چیز چشم تو هم چشمی شده . همه دور خودشون بیشتر جمع می کنن . کسی نمی بخشه . ادما دیگه برای هم دیگه مهم نیستن . هر کسی خودشو داره . برای همدیگه خیلی وقته که مهم نیستیم و به قول اول خط هر سی و نه روز حداقل یه بار به دوستت زنگ بزن که اگر مرده بود به چهلمش برسی. همه ما تحت فشاریم ولی خیلی وقته که انسانیت مرده . خیلی وقته که بدجور مریضیم و خودمون تبر برداشتیم و خودمون رو قطع نسل می کنیم . انسان انقراضش به دست خودش صورت می گیره با همین ندیدن ها . با همین ندیده شدن ها ...